۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

زن زیبایی زندگی

همه انسان ها در جستجوی زیبایی هستند. همه می خواهند لحظات خود را در به زیباترین شکل ممکن بگذرانند و از آن لذت ببرند. یک جامعه آزاد را ببینید که زنان و مردان با چهره ها و لباس های زیبا، شهر را آراسته کرده اند و از بودن با یکدیگر لذت می برند و شادمانی خود را هم به دیگران منتقل می کنند. اگر کسی غیر از این را مد نظر داشته باشد، می توان گفت که این فرد یا بیمار است و یا پیرو خرد نیست.

زن، زیبایی، زندگی، این سه عنصر همیشه با هم هستند و تقریبا هیچ زنی را نمی توان یافت مگر اینکه زیبایی های خاص خود را نداشته باشد.
به زبان ساده، زیبایی میل به آشکار شدن و خودنمایی دارد، چون ذات زیبایی اینگونه است و هیچ زیبایی و لطافتی را نمی توانید تصور کنید که میل به پنهان شدن داشته باشد. مانند این است که زیباترین تابلوی نقاشی را کسی در جایی بی نام و نشان پنهان کرده باشد تا دیگران نتوانند آنرا ببینند!!؟
دشمنان زیبایی کسانی هستند که دارای مغز ها و اذهان بیمار و محدود هستند، و همیشه به بیچارگی و محدودیت فکر می کنند و خود نیز قربانی حکومت های زن ستیز و مذهبی هستند.

و شاید این چیزیست که مردان درباره زنان نمی دانند!!! اینکه زنان بصورت کلی زیبا و لطیف هستند و دوست دارند این زیبایی خود را به هر طریق به دیگران نشان دهند و توجه دیگران را به خود جلب کنند. این موضوع به هیچ شکل بد نیست و بسیار هم مفید و جذاب است. اگر در یک جامعه زنان دلربایی نکنند، آن جامعه به یک جامعه افسرده و کسالت آور تبدیل می شود، همین چیزی که در کشورهای زن ستیز در حال مشاهده است.

زنان عاملان شادی و نشاط، سرزندگی و امید در جوامع هستند، به همین دلیل در کشورهای زن ستیز و مذهبی تا آنجا که می توانند، کوشش می کنند که زنان را از مردان دور کنند و تفکیک جنسیتی بوجود آورند( آپارتاید جنسی) و باز تا آنجا که می توانند، قدرت را به مردان بدهند تا هر مرد در حقیقت مالک یک زن شود و سرمست و خوشحال از این موضوع، خوش خدمتی به ادیان و زن ستیزان کرده باشد. در حالی که نتایج این کار بروشنی مشخص است و بارها آشفتگی جامعه در چنین مواردی دیده شده است.

زن زیباترین، در میان تمامی موجودات است. از نظر زیبایی چهره، بدن، هارمونی و لطافت و نگاه، و به همین دلیل است که در تبلیغات تلویزیونی و یا شهری بیشتر از زنان استفاده می کنند. یک زن خندان و زیبا تاثیر بسیار زیادی در روحیه شما دارد و شما را ترغیب می کند تا بیشتر امیدوار باشید و یا فلان کالا را بخرید.
جشن ها ، تعطیلات تابستانی، مراسم ملی را در نظر بگیرید که در آن باید شور و نشاط و یکدلی باشد و با حضور زنان زیبا اینکار شدنی است و در غیر اینصورت چیز قابل توجهی نخواهد بود.

در اشعار شعرا، هنرمندان، سینما، تاتر، موسیقی و همه جا نگاه کنید! چه می بینید؟ بله چیزی نیست جز زیبایی زنان که بی وقفه در حال ستایش و تب و تاب های تمام ناشدنی است.

چه اشکالی دارد که زیبایی ها آشکار شود؟
چه اشکالی دارد اگر مردی با دیدن اندام های آتشین یک زن و یا زنی با دیدن اندام یک مرد تحریک شوند؟ آیا اینهمه تبلیغات که برای تحریک جنسی مردم در ماهواره ها می شود، درستی این پرسش را تایید نمی کند؟
مگر نه اینست که زندگی همان تحریک شدن های پی در پی است؟
مگر اینطور نیست که برای هر کاری دیگران را باید تحریک کرد؟ برای یک غذا خوردن ساده از بوی غذا تحریک می شویم، با شنیدن نام ترشیجات آب در دهانمان جمع می شود؟ برای خرید لباس به فشن ها و عکس هایشان مراجعه می کنیم، برای تیم های محبوب ورزشی جنجال و هیاهو بپا می کنیم تا تحریک شوند و ... بسیاری دیگر
چه اشکالی دارد که مردم برای رسیدن به زیبایی، مجبور شوند تا ورزش کنند تا همیشه اندامی متناسب داشته باشند و دیگران به آنها توجه کنند؟
فقط کافیست یک روز جهان را بدون زنان تصور کنید؟
(باکرگی ممنوع)

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

دانلود کتاب باکرگی ممنوع

کتاب باکرگی ممنوع


آیا سکس فقط باید در چارچوب ازدواج باشد؟


آیا سکس فقط باید در چارچوب ازدواج باشد؟
پاسخ به این پرسش از دیدگاه هر خردمندی، بسیار شفاف و آسان است. مانند این است که بگوییم:
آیا برای تنفس باید ازدواج کرد؟!!!
آیا برای رفع تشنگی و گرسنگی حتما باید ازدواج کرد؟!!!
هر جا که نیاز هست، انسان ها به دنبال رفع نیاز خود هستند تا به تعادل برسند و بتوانند به زندگی ادامه بدهند. هنگامی که ما گرسنه و یا تشنه ایم، به هر طریق کوشش می کنیم تا خود را سیر و سیراب کنیم، سکس نیز یک نیاز شدید و بسیار مهم در انسان هاست، و نباید که حتما در چارچوب ازدواج باشد، به ویژه که در این روزگار سن ازدواج به دلایل و مشکلات گوناگون بالا رفته و سازگاری ها هم کمتر شده است.
اگر ما نیازهای طبیعی خود را سرکوب کنیم به فردی خودآزار (ماژوخیست) تبدیل می شویم و در نهایت به سادیسم (دیگرآزاری) خواهیم رسید، همانطور که دست کم در ایران خودمان می بینیم و می شنویم.
انسان ها مالک تن خود هستند و هر گاه کمبودی از نظر جسمی و عاطفی پیدا کردند، این حق را دارند که نیازهای خود را برطرف کنند. هرگاه پس از بلوغ حس کردیم که داریم از کمبود سکس رنج می کشیم و به نوعی شکنجه می شویم، باید نیازهای جنسی خود را برآورده کنیم و در اینکار هیچگونه شرمی نیست، همچنانکه در نوشیدن و خوردن شرمی نیست. نیاز، نیاز است و باید برطرف شود.
هزاران سال از تمدن بشری گذشته است اما هنوز هیچ راه حلی جز سکس برای این نیاز های جنسی شناخته نشده است، حتی انسان های بدوی هم اینرا می دانستند ، چه برسد به انسان امروزی! اگر در جامعه آزادی حاکم باشد و روابط آزاد و سالم جنسی و حقوق برابر زن و مرد در بین افراد وجود داشته باشد ، خود ارضایی و روان پریشی و تجاوز معنای خود را از دست می دهد و بسیار کاهش می یابد ، زنان و مردان برده جنسی یکدیگر نمی شوند ، شادی و امنیت ( ذهنی و جسمی) گسترش می یابد.
(باکرگی ممنوع)

فمینیست یعنی چه؟ فمینیست کیست؟


 فمینیست کیست : هر فردی، چه زن باشد و یا مرد، اگر به قوانین زن ستیز و مردسالاری اعتراض داشته باشد و با آن مبارزه کند به او فمینیست گفته می شود . فمینیسم در پی زن سالاری نیست بلکه خواهان (انسان سالاری) است . (باکرگی ممنوع)
...............................................
فمنيست بودن به معنای ضد مرد بودن نيست. فمنيست بودن یعنی اعتراض به قوانين مردسالارانه و نگاه های اشتباه مردان !!! (پیج من یک فمینیست هستم)
................................................
فمینیسم جنبشی است برای پایان بخشیدن به زن‌ستیزی، استثمار و ستم جنسی." یعنی در پایان قرار نیست مثل مردان شویم، بلکه قرار است به ستم بر زنان توسط مردان، توسط ساختارهای سیاسی، و حتا گاهی توسط خود زنان، پایان بخشیم. (بل هوک)
.................................................
فمینیسم باور داشتن به حقوق زنان و برابری سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زن و مرد است. فمینیسم مباحثه‌ای است که از جنبش‌ها، نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگونی تشکیل شده‌است که در ارتباط با تبعیض جنسیتی هستند و از برابری برای زنان دفاع کرده و برای حقوق زنان و مسایل زنان مبارزه می‌کند. (ویکی پدیا)

بیاموز که

بیاموز که باکرگی نخست در ذهن توست،
باکرگی زنجیری در ذهن و باور توست،
نخست آنرا در ذهن خود بشکن و سپس در جسمت،
آنگاه جشن بگیر مرگ بردگی را
و آنگاه دست افشان کن،
شکست طلسم بیهودگی را
باکرگی همان باور جنس دوم بودن است
همان مردسالاری و ضعیف بودنت
همان که ترا می ترساند و خود را می بازی
باکرگی ترس توست، نادانی است
باکرگی زنانه نیست بلکه مردانه است
باکرگی مردیست در وجود تو که ترا نهی می کند
باکره مباش، بی کران باش
(باکرگی ممنوع)

در اینجا، زن بودن

 
زن بودن در اینجا ، به خودی خود جرم است ، کفنی سیاه بر سرت پوشاندند و زندگی را در تو کشتند ، تار مویت ، رویت ، لبخندت ، صدایت و همه چیزت ممنوع و جرم است ، حتی عکس تو بر اعلامیه مرگت هم جرم است ! تو باید دربست و باکره به دست مردانی برسی که لحظه ای از سکس غافل نبوده اند ، باکرگی تو ننگ است آن را بشکن و مالک تن خود باش (باکرگی ممنوع)

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

سهراب سپهری و زنان


سهراب و زنان

سهراب سپهری را می توان پدیده ای ناب نامید که در صد سال اخیر تاریخ ایران بی مانند است.
او را فیلسوف قرن، آزادی خواه، روشنفکر، شاعر آب و آیینه نامیده اند.
یک انسان بی نقاب که بی پروا و آزاد، به زیباترین و ژرف ترین شکل ممکن و با سبک شگفت انگیز خود سخن رانده است.
زن در اشعار نو سهراب رنگ و بوی خاصی دارد که در آثار دیگر بزرگان کمتر می توان چنین دیدگاهی را مشاهده کرد.
سهراب براحتی اب خوردن، تابو ها را می شکند و واقعیات را با واژه های سحر انگیز خود بیان می کند.
سهراب از اینکه از نسل یک فاحشه باشد، ننگ و ابایی ندارد و از تفکرات سطحی عبور می کند.
در زیر نمونه هایی از اشعار سهراب که توجه ویژه ای به زنان دارد را می آوریم:

زن زیبایی آمد لب رود.
آب را گل نکنیم!
روی زیبا دو برابر شده است (صدای پای آب)

نسبم شاید
به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد (مسافر)

من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد
وقتی از پنجره می‌بینم حوری
- دختر بالغ همسایه-
پای کمیاب‌ترین نارون روی زمین
فقه می‌خواند (ندای آغاز)

پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود.
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق
رفتم، رفتم تا زن
تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش (صدای پای آب)

من از کنار تغزل عبور می‌کردم
و موسم برکت بود
و زیر پای من ارقام شن لگد می‌شد.
زنی شنید
کنار پنجره آمد، نگاه کرد به فصل.
در ابتدای خودش بود
و دست بدوی او شبنم دقایق را
به نرمی از تن احساس مرگ برمی‌چید (مسافر)

بند رختي پيدا بود : سينه بندی بی تاب (صدای پای آب)

مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود
هیچ آیینه تالاری سر خوشی ها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی مشعلی را ننمود
دور باید شد دور (خانه دوست کجاست)

زن دم درگاه بود
با بدنی از همیشه (نزدیک دورها)

من در ایوانم، رعنا سر حوض.
رخت می‌شوید رعنا.
برگ‌ها می‌ریزد.
مادرم صبحی می‌گفت:
موسم دلگیری‌ست.
من به او گفتم:
زندگانی سیبی‌ست.
گاز باید زد با پوست.
زن همسایه در پنجره‌اش
تور می‌بافد، می‌خواند.
من "ودا" می‌خوانم، گاهی نیز
طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری

من اناری را می‌کنم دانه، به دل می‌گویم:
خوب بود این مردم
دانه‌های دلشان پیدا بود!
می‌پرد در چشمم آب انار.
اشک می‌ریزم.
مادرم می‌خندد.
رعنا هم.

در باز شد
و او با فانوسش به درون وزید.
زیبایی رها شده‌ای بود
و من دیده به راهش بودم.
عطری در چشمم زمزمه کرد.
رگ‌هایم از تپش افتاد.

صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو بیدار خواهم شد
و آن‌وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
تو را در سراغاز یک باغ خواهم نشانید (به باغ همسفران)

من زنی را دیدم
نور در هاون می‌کوبید.
ظهر در سفره‌ی آنان نان بود
سبزی بود
دوری شبنم بود
کاسه‌ی داغ محبت بود

"شاسوسا"، شبیه تاریک من
به آفتاب آلوده‌ام
تاریکم کن، تاریک تاریک، شب اندامت را در من ریز.
دستم را ببین. راه زندگی‌ام در تو خاموش می‌شود.
راهی در تهی، سفری به تاریکی (شاسوسا)

۱۳۹۰ شهریور ۳۱, پنجشنبه

چرا بردگان شورش نمی کنند؟

چرا بردگان شورش نمی کنند؟
زیرا مغز آنها در زنجیر بردگی گرفتار است، باور کرده اند که برده اند. اعتماد به نفس و قدرت مالکیت خود را از دست داده و تصمیم گیری خود را به مالکین خود سپرده اند. بردگی مدرن دیگر زنجیر و شلاق و زور نیست، فقط کافیست باور تو را اسیر کنند، کافیست کاری کنند که تو خود را برده بدانی و ملتمسانه در جستجوی مالک و اربابی برای خود باشی، یکی از بردگی های زنان همین باکرگی است، با نام پاکی با نام عفت، ترا به چنان بردگی می کشانند که تمام انسانیت، هویت و زنانگیت را دربند می کند. شکستن بکارت ، مرز ورود تو به دنیای مالکیت تن خود و خروج از بردگی است. (باکرگی ممنوع)

۱۳۹۰ شهریور ۲۵, جمعه

غیرت، تعصب و ناموس یعنی چه؟


در این نوشتار می خواهیم واژه های غیرت، تعصب و ناموس را بشناسیم و ریشه ها و معانی این واژگان را بررسی و نقد کنیم.

واژه غیرت: واژه غیرت: در واژه نامه دهخدا، لغت نامه عمید، فرهنگ اسدی به معنی (حسد، رَشگ بردن، با لفظ عربی استعمال میشود، و مردانه و سرشار از صفات آن است) ریشه آنرا از (غ ر) یا تغیّر دانسته اند. در جامعه (نمونه در ایران) به مردی که یکسره مراقب خواهر و مادر و همسر خود است و آنها را محدود می کند و از ارتباط انها با دیگران بشدت جلوگیری می کند با غیرت می گویند. یک مرد باغیرت به مردی می گویند که اگر خواهر و مادر و همسر آنها بی حجابی کرد و برای ارضای نیاز های جنسی خود با مردی ارتباط برقرار کرد، باید به هر طریق جلوی آنها را بگیرد حتی اگر لازم باشد آنها را کتک بزند و یا حتی بکُشد.

واژه تعصب: از ریشه عصب است و كلمات اعصاب ، عصبانيت ، عُصبه  با آن هم خانواده می باشند. تعصب به معنای ( اعتقاد سفت و سخت داشتن به چیزی، متعصب کسی است که در عقايد و رفتارش سخت گير و غير قابل انعطاف بوده حاضر به شنيدن نظريات ديگران نباشد، تعصب واژه ایست که از عصبیت سر چشمه میگیرد و به الگویی از رفتار اطلاق میگردد که نه از روی آگاهی و عقل که از سر خودخواهی؛ سرخوردگی؛ انتقامجویی ، بی خردی و توهم باشد، تعصب یعنی ایمان بیش از حد و محافظت از چیزی که خودمون دلیل منطقی برای این گونه افراط نداریم، یعنی فقط واکنش عصبی نشان دادن درباره چیزی بدون آگاهی، یعنی چشم بستن و دهان گشودن)

واژه ناموس : واژه ناموس از واژه هایی است که صدها معنی برای آن گفته شده است و ریشه آن همچنان نامعلوم است. برخی گفته اند از یونانی وارد شده است. (در فرهنگ عمید به معنی شرف، عفت وعصمت به کار رفته است، در جامعه به خواهرو مادر و همسر(زن) ناموس می گویند، واژه ناموس را برای وطن هم به کار برده اند، ناموس را به معنای قانون و شریعت و احکام الهی هم گفته اند)

 این تعاریف که تماما بر آموزه ها و قوانین مردسالار و دینی استوار است، در مورد زنان بسیار ناهنجار و ضد انسانی است و سبب شده تا حقوق زنان پایمال گشته و رنج ها و آسیب های فراوان به زنان برسد. 

واژه های غیرت، تعصب، ناموس با تعاریفی که گفته شد، تنها ابزاری برای مالکیت مردان بر زنان و به زبان ساده به بردگی کشیدن زنان است.

زنان نیمی از جمعیت انسان ها را تشکیل می دهند و همچون مردان دارای حقوق انسانی و جنسی هستند. امروزه این واژگان معنی خود را از دست داده اند و باید تعریفی نو برای آنها ساخته شود که در همین نوشتار به آن پرداخته می شود. زنان امروزه پا به پای مردان تحصیل و کار می کنند و حتی بیشتر از آنها، در رشته های گوناگون نوآوری و خلاقیت دارند، مدارک عالیه دانشگاهی را کسب می کنند، خانه ماشین و زندگی دارند، رییس جمهور و وزیر هستند، به همین دلایل دیگر دوران مردسالاری رو به پایان است و به پیرو این دلایل، تعریف واژگان هم باید تغییر کند. زنان دارای حقوق جنسی هستند و سکس یکی از این حقوق است. هر دختری بعد از سن بلوغ حق دارد که باکره نباشد و از سکس لذت ببرد، هر زنی حق دارد که مالک تن خود باشد و زیر سلطه مردان نباشد.

تعریف جدید و درست برای با غیرت:  باغیرت به کسی گفته می شود که از حقوق انسان ها دفاع کند . با غیرت کسی است که به شکل گیری جامعه آزاد کمک کند. با غیرت کسی است که  به خواهر، مادر، خانواده و همسر خود کمک کند تا زندگی بهتری داشته باشند. با غیرت کسی است که کمک کند تا زنان حقوق خود را بدست آورند. مرد باغیرت به مردی گفته می شود که هیچگاه دست بر روی زنان بلند نکند و اینکار خود را قدرت نداند. باغیرت کسی است که همیشه برای خانواده خود شادی و آسایش آرزو کند و نه محدودیت. با غیرت کسی است که حقوق جنسی انسان ها و زنان را بشناسد و به آن پایبند باشد و باکرگی خواهر و یا دختر خود را یک بردگی زشت بداند و نخواهد که آنها به سبب باکرگی از لذت جنسی سالم محروم شوند و عذاب بکشند.

تعریف جدید و درست برای بی غیرت:  بی غیرت کسی است که حقوق انسان ها را محترم نشمارد،  بی غیرت کسی است که در برابر جنایت ها سکوت کرده و واکنشی نشان نمی دهد. بی غیرت کسی است که به دیگران فحش جنسی می دهد،  مرد بی غیرت کسی است که دست بر روی زنان بلند کند، زن بی غیرت کسی است که خود را جنس دوم بداند و از قوانین زن ستیز پیروی کند. بی غیرت کسی است که با استفاده از قوانین مردسالارانه و زن ستیز و دینی، برای خانواده خود محدودیت بوجود می آورد و به آنها ستم می کند.

تعریف جدید و درست برای ناموس: ناموس یعنی حقوق انسان ها، یعنی خرد و درستی، ناموس یعنی آبادانی کشور، یعنی آزادی

تعریف جدید و درست برای بی ناموس: بی ناموس یعنی کسی که دشمن آزادی است، بی ناموس یعنی گشت ارشاد و تماشاچیان، بی ناموس یعنی کسی که دختران را ختنه می کند، یعنی انسان ستیز
 

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

آموزش مسایل جنسی در کتاب درسی ابتدایی آلمان

در آلمان کودکان را از سن 6 سالگی با مسایل جنسی آشنا می کنند و به انها دروغ نمی گویند । این تصاویر از کتاب درسی ابتدایی کودکان در آلمان است । باید با واقعیت ها روبرو شد











۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

دولت تعیین می کنیم

ما قانون تعیین می کنیم
ما در دهان این مردسالاری می زنیم
دلخوش به این نباشید که ،
باکرگی را ممنوع می کنیم ، حجاب را ممنوع می کنیم
ما حقوق زنان را باز می گردانیم
آزادی را گسترش می دهیم
زندانیان و مبارزان زن را آزاد می کنیم
ما دولت تعیین می کنیم ، مجلس تعیین می کنیم
در گوش زن ستیزان می زنیم
(باکرگی ممنوع)

۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه

جامعه، شخصیت، زن

شخصیت افراد از کودکی شکل می گیرد و پایه ای ترین سازنده شخصیت ، اجتماع است ، این جامعه فرانسوی است که یک فرد فرانسوی می سازد و این جامعه ایرانی است که فرد ایرانی می سازد . از لحظه تولدت که نخستین صدا ها را می شنوی و تصاویر را میبینی شخصیت و مفاهیم در حال ساخته شدن هستند .
در جامعه ایرانی از زمانی که متولد می شوی در بیخ گوش تو اذان می گویند ، دین است و داستان و خودآزاری ، و آنچه می آموزی و می بینی محدودیت است و بس ، اگر زن باشی تو را نمادی از ننگ و شرم می دانند تا زمانی که تو را به شوهر بسپارند .
از همان کودکی تو را از هر گونه ارتباط با پسران محروم می کنند و حرکات و زندگی تو در کل خط قرمزی پی در پی است . تو دشمن مردان می شوی و مردان دشمن تو . مدام از پاکی و عفت برایت می گویند که همان زن بودن توست و بردگیت را با پاکی و حیا توجیه می کنند ، این بی خردان از تو می خواهند تا کودکان تو هم بهمین شیوه ادامه دهند تا بردگی زنان پایدار شود ، چرا که اینان بیمارند و خود آزار . از تو می خواهند که تا زمان ازدواج از داشتن سکس پرهیز کنی و بکارت خود را از دست ندهی ، برایشان مهم نیست که تو که هستی ، مهم نیست که تو نیاز داری ، مهم نیست که تو یک انسانی و حق داری ، مهم نیست که تو چه رنج ها خواهی کشید ، فقط مهم اینست که تو باکره باشی و تو را چون جنسی کادو شده و دست نخورده به مردی برسانند که هیچ کدام از این محدودیت ها را نداشته است .
و این پایان کار نیست و این پایان رنج نیست ، بلکه تازه ابتدای شکنجه و کابوس است ، ابتدای حکومت مردیست که تمام وجود تو را می خواهد باز در مالکیت بگیرد و روز تو را به شب تبدیل کند ، چرا ؟ چون خود او نیز در همین جامعه پرورش یافته و قدرت هم لذت بخش و نا تمام است . حال با این ترتیب آیا تو یک بازیچه بی اختیار نیستی ؟ چه کسی جز تو می تواند حق خود را بگیرد ؟

دشمنان حقوق زن چند چیزند که باید آنها را بشناسی :
1- مردسالاری
2- ادیان
3- نادانی و نبود آگاهی از حقوق زن
4- ضعف و سستی ، مبارزه نکردن ( جسم و فکر خود را قوی کنید )
(باکرگی ممنوع)

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

ذهنیت مردان و باکرگی ( اوزوم عنب انگور)

 چندی پیش نوشتاری بسیار ارزشمند را خواندم با عنوان در باب بکارت دختران که موضوع از این قرار بود : مردان ایرانی باکره نبودن زنان را برچسب های گوناگون می زنند ( نام های مختلفی بر روی یک چیز می گذارند ) این تفاوت در سه نفر بررسی شده است :
1- دوست دختر خود
2- یک زن بیوه
3- یک دختر خارجی

بررسی ذهنیت یک مرد ایرانی با دوست دختر خود : اگر فرض کنیم که این مرد قصد ازدواج با دوست دختر خود داشته باشد و بفهمد که او هم قبلا دوست پسری داشته و سکس هم داشته است و دیگر باکره نیست ، به احتمال زیاد به او برچسب هرزگی می زند و ممکن است با این دختر ازدواج نکند .
بررسی ذهنیت یک مرد ایرانی  با زن بیوه : اگر یک زن بیوه را که باکره هم نیست آن مرد دوست داشته باشد ، با او ازدواج می کند و برچسب هرزگی هم به او نمی زند .

بررسی ذهنیت یک مرد ایرانی با دختر خارجی : اگر مردی تصمیم به ازدواج با یک دختر خارجی داشته باشد ، نه تنها باکرگی این دختر برایش مهم نیست و به آن برچسب هرزگی نمی زند بلکه افتخار هم می کند(همانطور که می دانیم آن دختر در کشوری آزاد رشد کرده و از آزادی سکسی برخوردار بوده و باکره نیست)
اینجاست که می بینیم در هر سه مورد هر سه زن باکره نبوده اند ولی سه برداشت و ذهنیت متفاوت وجود دارد که کاملا احمقانه به نظر می رسند .
 
این راز ذهنیت است که انسان ها به این وسیله و با توجیه کردن ، کوشش دارند تا خود را فریب دهند و یک چیز را سه چیز متفاوت و با نام های متفاوت ببینند . تمثیلی وجود دارد که می گوید سه نفر فارس و ترک و عرب پولی (درمی) پیدا می کنند و می خواهند آنرا خرج کنند و چیزی برای خوردن بخرند ، فارس می گوید انگور می خواهم و ترک می گوید اوزوم ، عرب می گوید عنب ، و بر سر گفته هایشان درگیر می شوند ، دانایی  از راه می رسد و می گوید خواسته همه شما یک چیز است و بیهوده مشاجره می کنید . 
باید یاد بگیریم درست فکر کنیم و ذهنیت غلط خود را اصلاح کنیم . نخست اینکه باکره نبودن برای زنان بعد از سن بلوغ یک حق است و هیچکس حق ندارد که زنی را از حقوق جنسی خود محروم کند . دوم اینکه از توهین کردن و انگ زدن به زنان خودداری کنیم و جنسیت زنان را بازیچه خود قرار ندهیم . مردانی که خود باکرگی ندارند و می توانند براحتی سکس داشته باشند و کسی هم متوجه نشود ، چه حقی دارند که برای زنان تعیین تکلیف کنند و زنان را با باکرگی به بردگی بکشند ؟
انسان ها نیاز به سکس دارند همانطور که نیاز به تنفس و غذا دارند . زنی که باکره نیست ، چه فرقی دارد که دوست دختر شما باشد و یا یک زن بیوه و یا یک دختر خارجی ؟

۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

راه شناسایی مردانی که انسان نیستند



1- مردی که دست روی زن بلند کند ، انسان نیست چون زنان یاد گرفته اند که نجیب باشند و سکوت زنان را به حساب ضعف آنان می گذارند .

2- مردی که باکرگی را وسیله ای برای مالکیت خود قرار دهد ، انسان نیست چون باکره نبودن حق زنان است .

3-مردی که قبل از ازدواج در پیش زنان مانند موش است و بعد از ازدواج با استفاده از مهربانی زن و قوانین مرد سالار ، خود را شیری می داند ، اینچنین مردی انسان نیست و فریب او را نخورید و اگر زمانی مجبور به ازدواج بودید حتما حق طلاق ( بی چون و چرا )را در عقد نامه خود وارد کنید .

4- مردانی که در خانواده های مذهبی بزرگ شده اند ، هیچگونه باوری به حقوق زن ندارند و افکار آنان مسموم است ، با چنین مردانی نه ارتباط داشته باشید و نه ازدواج کنید

5- مردانی که شعور ندارند و واکنش درستی نسبت به حقوق زنان نشان نمی دهند ، عامی بودن خود را نشان می دهند ، اینگونه افراد را می توان از رفتار آنها تشخیص داد ، رفتار و عمل آنها ، نتیجه ذهن و فکر آنهاست ، رفتارهای سطح پایین کوچه بازاری ، ادبیات چاله میدانی ، رفتارهای مرد سالارانه و قدیمی ، تعصبات و غیرت های بی معنی و نمایان مشخصات اینگونه مردان است ، از اینگونه افراد دوری کنید.

6- می توانید مردان را با روش های گوناگون آزمایش کنید ، مانند گفتن جمله هایی خاص ، رفتار هایی انجام دهید تا ببینید واکنش او درباره آن چیز چگونه است ، پرسیدن مستقیم و روشن بصورت کاملا رک درباره موضوعی خاص ، با این روش ها می توان به هویت واقعی آنها پی برد .

من کی هستم

از پیج ازدواج ممنوع
من کی هستم؟!
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم
من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند
من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم ...
برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند
من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهودهمی گذرانند.
من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند.
من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند.
من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند.
من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم.
من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من «مامانی» هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم.
من «ننه» هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم.
من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند.
من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند.
من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم.
من در فریادهای شبانه شوهرم، وق دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، «سلیطه» هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم.
دامادم به من «وروره جادو» می گوید.
حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفی صدا می زند..
من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم.
مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا من کیستم؟